|
پاتل بنوبند www.patal.bloogfa.com
|
||

چون خداوند اراده فرمود که فرشتگان را از تکبر ابلیس مطلع کند که انها ندانسته بودند وخدا می خواست کار وی را بر ملا کند که وقت هلاک وزوال ملکش رسیده بود وخدای عزوجل به فرشتگان گفت ..(در زمین خلیفه ای خواهم کرد )وانها به پاسخ گفتند ..(ايا كسي در ان قرار مي دهي كه تباهي كند وخون بريزد |؟)از ابن عباس روايت كرده اند كه فرشتگان اين سخن از انرو گفتند كه از كار جن ساكن زمين خبر داشتند وبه خداوند گفتند ..(كسي را در زمين قرار مي دهي كه دمانند جن باشد كه خون ريختند وتباهي كردند وما تسبيح وتقديس تو مي كنيم .و پروردگار تعالي گفت ..(انچه من دانم شما ندانيد )يعني تكبر ابليس وقصد نافرماني وپندار باطل وغرور وي كه ان را اشكار كنم تا عيان ببينيد .در اين باب اقوال بسيار هست كه شمه اي از ان در كتاب جامع البيان عن تاويل اي القران اورده ايم و خوش نباشد كه اين كتاب را به ذكر ان دراز كنيم .وقتي خداوند عزوجل اراده فرمود كه ادم را خلق كند بفرمود تا حاك وي را از زمين بر گيرند .از ابن عباس روايت كرده اند كه پروردگار فرمان داد تا خاك ادم را بر گرفتند و او رااز گل چسبناك خوش بو افريد كه از گل بد بو گرفته شده بود وگل بد بو از خاك بود وخدا ادم را به دست خويش از گل افريد .از ابن مسعود وجمعي از ياران پيامبر روايت كرده اند كه خداوند عزوجل جبريل عليه السلام را فرستاد تا از گل زمين بياورد وزمين گفت ..(به خدا پناه مي برم كه مرا ناقص يا زبون كني ) پس او باز گشت وچيزي نگرفت وگفت .. (خدايا به تو پناه برد ومن اورا در گذشتم )پس ميكائيل را فرستاد زمين به او نيز چنان گفت .. وميكائيل باز امدپس فرشته مرگ را فرستاد وزمین باز به خدا پناه برد واز گفت ..من نيز به خدا پناه ميبرم كه بر گردم و فرمان و فرمان او را كار بسته باشم .پس از روي زمين بر گرفت وبه هم اميخت واز يك جا نگرفت واز خاك سرخ وسفيد وسياه گرفت وبدين جهت فرزندان ادم مختلف شدند وان را بالا برد وخاك را خيس كردند وگل چسبناك شد وبگذاشتند تا تعغير يافت وبو گرفت ومعني گفتار خداي كه فرمود (گل بد بو )همين است .از علي رضي الله عنهروايت كرده اند كه ادم از اديم زمين خلق شد كه خوب وبد بود وفرزندان وي خوب وبد شدند . از ابو موسي اشعري روايت كرده اند كه پيغمبر خدا صلي الله عليه وسلم فرمود .خداوند عزوجل ادم را از مشت خاكي افريد كه از همه زمين بر گرفت وفرزندان ادم چون زمين شدند ،سرخ و سفيد و سياه ونرم و درشت وبد وخوب وخاك را خيس كردند تا گل شد وبگذاشتند تا بو گرفت و بگذاشتند تا خشك شد چنانكه خدا فرمود انسان را از سفالي از گل بد بو افريدم ..از ابن عباس روايت كرده اند كه خداي عزوجل ادم را از سه چيز افريد از گل خشك و از گل بد بو و از گل چسبناك .گويند كه خداي تعالي وقتي گل ادم را بسرشت چهل روز و به قولي چهل سال جثه او بر زمين افتاده بود از ابن عباس روایت کرده اند که خدای تبارک وتعالی فرمود تا گل ادم ار بر گرفتند وادم را از گل چسبناک و بد بو افرید وادم را با دست خود افرید و چهل روز جثه او افتاده بود و ابلیس می امد وان را با پاي خود مي زد كه صدا مي داد و معني چفتار خدا كه فرمود ..(از گل خشك صدا دار ) همين است ،يعني چيز تو خالي كه پر نيست . وشيطان به دهان ادم مي رفت واز به وي در مي امد و از ته به درون مي رفت و از دهان در مي امد ومي گفت ..( ترا براي صدا دادن نساخته اند ،براي كاري افريده اند .اگر بر تو تسلط يابم هلاكت كنم واگر ترا بر من تسلط دهند فرمانت نبرم )
از ابن مسعود وجمعی از یاران پيامبر صلي الله عليه وسلم روايت كرده اند كه خداوند عزوجل به فرشتگان فرمود ..من بشري از گل خواهم افريد و چون او را بپرداختم واز روح خويش در ان دميدم سجده اش كنيد وخدا ادم را به دست خويش افريد تا ابليس به ان بزرگي نكند واگر بزرگي كرد گويد با كسي كه به دست خودم ساخته ام بزرگي مي كني پس او را به شكل انسان ساخت وچهل سال جثه او گلي بود و فرشتگان بر ار مي گذشتند واز ديدنش بيمناك مي شدند و ابليس از همه بيمناكتر بود كه بر او مي گذشت و بدو می زد و جثه چون سفال صدا میداد و می گفت این را برای کاری ساخته اند واز دهان وی به درون می شد واز تهش در می امد وبه فرشتکان گفت از این نترسید کگه خدایتان تو پر است واين تو خالي است واگر بر او دست يابم هلا كش كنم .
وقتی خداوند از روح خویش در ادم دمید ،روح از سر وی در امد وهمچنان که به پیکر وی می رسید گوشت وخون میشد وچون به شکم وی رسید خویشتن را بدید واز زیبایی تن خویش شگفتی کرد وخواست بر خیزد اما نتوانست .ومعنی گفتار خدا که ادم را شتاب بیافرد همین است .وچون روح به پیکر وی رسید عطسه زد وبه الهام خدا ستایش وی گفت و خذا فرمود :خدایت رحمت کند .انگاه به فرشتگانی که همراه ابلیس بودند گفت:به ادم سجده کنید .و همه سجده کردند به جز ابلیس که انکار ورزید وبزرگی کرد که غرور وخود بینی بدو راه یافته بود وگفت:سجده نکنم که من از او بهترم وبه سال بیشتر و به خلقت نیرو مند تر ،مرا از اتش افریدی واو را از گل واتش از کل قویتر است .وچون ابلیس سجده نکرد به کیفر این گناه از خیر نومید کرد و شیطان رجیم شد.
وچون تکبر ونافرمانی ابلیس بر فرشتگان عیان شد و خدا با وی عتاب کرد واو در مار عصیان اصرار ورزید خدای از بهشت بیرونس کرد وملک اسمان دنیا وزمین را از او گرفت واز خازنی بهشت خلع کرد وفرمود:از بهشت برو که مطرودی وتا روز رستاخیز اعنت بر تو باد و وی همچنان در اسمان بود و روی زمین نیامده بود .
وخدا ادم را در بهشت مقر داد که در ان تنها همی رفت وهمسری نداشت که بدو ارام گیرد ولحظه ای بخفت وچون بیدار شد زنی را بالای سر خود نشسته دید که خدای از دنده او خلق کرده بود واز او پرسید :کیستی ؟
گفت :زنی هستم
گفت :برای چه خلق شدی
گفت:تا به من ارام گیری
فرشتگان که مقدار علم ادم را دانسته بودند پرسیدند:ای ادم نام او چه باشد ؟
گفت :حوا
گفتند: چرا حوا ؟
گفت از ان رو که از زنده ای افریده شد
وخدای عزوجل فرمود: ای ادم تو و همسرت در بهشت مقر گیرید وهر چه خواهید به خوشی از ان بخورید
از ابن اسحاق روایت کرده اند که وقتی خدای عزوجل با ابلیس عتاب کرد ونامها را به ادم اموخت به گفته اهل تورات ودیگر مطلعان خوابی بر او انداخت آنگاه یک دنده او از طرف چپ بگرفت وجای ان را از گوشت پر کرد وادم همچنان به خوب بود تا خدا از دنده وی حوا را بیافرید وزنی شد که بدو ارام گیرد وچون خواب از او برفت و بر خواست وی را پهلوی خویش بدید

خدای عزوجل خلق اونیکو کرده بود وشرف وبزرگی داده بود وملک اسمان دنیا وزمین داشت وهم از خازنان بهشت بود ،ولی با خدای تکبر کرد ودعوی خدایی اوردوزیر دستان را به پرستش خويش خواند وخدا او را شيطاني رجيم كرد وخلقتش را بگردانيد ونعمت بگرفت واز اسمانها براند وجاي وي وياران وپيروانش را اتش جهنم كرد .اينك شمه اي از اخبار سلف را در باره كرامتها كه خدا ي عزوجل پيش از تكبر و دعوي بيجا بدو داده بود بياريم و حوادث ايام سلطان وملك او را تا به هنگام زوال نعمت با سبب ان وديگر امور وي به اختصار بگوييم ان شا الله . سخن در اينكه ابليس ملك اسمان دنيا وزمين داشت ابن عباس گويد. ابليس از اشرافملايكه بود وقبيله اي معتبر داشت وخازن بهشت وسلطان اسمان دنيا وسلطان زمين بود.وهم از ابن عباس روايت كرده اند كه قبيله اي از فرشتگان جن بودند وابليس از ايشان بود وما بين اسمان وزمين قلمرو او بود. از ابن مسعود نيز روايت كرده اند كه ابليس ملك اسمان دنيا داشت واز قبيله اي از ملايكه بود كه جن نام داشتند واين نام از انجا يافته دبودند كه خازنان بهشت بودند وابليس هم ملك داشت وهم خازن بود .وهم از ابن عباس روايت كرده اند كه ابليس از فرشتگان بود وميان اسمان وزمين قلمرو او بود وعصيان كرد وخداوند وي را شيطاني رجيم كرد . از حوادث روزگتر ملك وي اين بود كه مطيع خدا بود . از ابن عباس روايت كرده اند كه ابليس از قبيله اي از فرشتگا ن بود که جن نام داشتند وخلقتشان از اتش سموم بود ونام ابلیس حارث بود وهمه فرشتگان به جز این قبیله از نور بودند وجنیانی که نامشان به قران هست از سعله اتش افریده شده اند وانسان را از گل افریده اند ونخستین ساکنان زمین جن بودند که تباهی کردند وخون ریختند وهمدیگررا بکشتند وخدای، ابلیس را با سپاهي از فرشتگان بفرستاد كه با انها پيكار كردندكه همه را به جزاير دريا واطراف كوهها راند وچون چنين كرد مغرورشد وگفت كاري كردم كه كس نكرد ، وخداي عزوجل اين را از قلب وي بدانست وفرشتگاني كه با وي بودند ندانستند .از ربيع بن انس روايت كرده اند كه خداوند فرشتگان را به روزچهار شنبه افريد وجن را به روز پنج شنبه افريد وادم را به روز جمعه افريد وقومي از جن كافر شدند وفرشتگان در زمين با انها پيكار كردند ودر زمين خونريزي وتباهي شد صحابین وتابعان در این اختلاف کرده اند ، یک گفتار از ابن عباس اورده ایم که چون با جنیان عصیانگر وتباهکار پيكار كرد وتارو مارشان كرد خودبين ومغرور شدوپنداشت كه به فضيلت از دبگران برتراست . وگفتار دوم نيز از ابن عباس است كه وي شاه ومدبر اسمان دنيا بود وبدبير ميان اسمان وزمين با وي بود وخازن بهشت بود ودر كار عبادت سخت كوش بود وخود بين شد وپنداشت كه از همه سراست وبا خداي عزوجل گردنكشي كرد .از ابن عباس وابن مسعود روابت كرده اند كه چون خداي عزوجل از خلقت فراغت يافت ،وبر عرش مقام گرفت وابليس را ملك اسمان دنيا داد .وي جزو قبيله اي از فرشتگان بود كه جن نام داشتند زيرا خازنان جنت بودند وابليس هم ملك داشت وهم خازن بود وتكبر در دلش افتاد وبا خودش گفت كه خدا اين ملك به من داد كه از ديگران بر ترم . ونیز از حماد روایت کرده اند که چون تکبر در دلش افتاد پنداشت كه از فرشتگان برتر است وخداي عزوجل اين را بدانست وفرشتگان را گفت كه من در زمين خليفه اي پديد خواهم كرد . وهم از ابن عباس روايت كرده اند كه ابليس پيش از انكه عصيان كند عزازيل نام داشت وساكن زمين بود ودر عبادت همي كوشيد وبه دانش از همه بيش بود وبه همين سبب مغرور شد .در روايت ديگر از ابن عباس اورده اند كه ابليس از فرشتگان بود ونامش عزازيل بود ودر زمين ساكن بود وفرشتكان ساكن زمين جن نام داشتند . از سعيد بن مسيب روايت كرده اند كه ابليس سالار فرشتكان اسمان دنيا بود .

دهاتو در زمون کدیم (قدیم )که ادم خیلی کم استر و وسیله هم نهستر که مردم سوار ببن وبه جایی برن از چهار پاون مثل اشتر .گاو . خر استفاده شاکه سوار خر ابورن سوار اشتر ابورن وا همه اي زحمتون مردم خيلي مهرو محبت شوهستر كمك هم شاكه اگه كسي شواستر بي خو لهر درست بكنت مردم محله جم ابورن وا خنده وشوخي كرگين درست شاكه جلوي كاپال شابست گافره درست شاكه مشتاه بي بزي درست شاكه وقتي بارون ابور گاي خو مهار شاگه ارفتن جوشا كاشته يك نفر وا گا لنگار شكه ويك نفر هم تخم شپاشي جو شاكاشت وخت درو كه ابور همه كمك هم شاكه ودرو شاكه خرمن جم شاكه بعد وا گا يا خر خرمن شاشكست وباد شاكشي او زمون هو لوله كشي نهستر زنو ارفتن از سر چاه هو شاوارد هو وا دلو از چاه بالا شاكشي (دلو از پوست درست شاكه )او زمون يخچال نهستر هوداخل مشك .جهله .گراشي . شاكه خنك ابور گرما كه ابور كوچ شاكه ارفتن هر جايي كه مغ هستر مغ شاخري هارما جم شاكه داخل پري يابلاسي شاكه هرچي ارخت پي مغ جم شاكه خشك ابور سلنگ ابور كه سهميه حيونر زنون هم در اي كار خيلي كمك شاكه از پيش مغ طولك درست شاكه پري شابافت تك شابافت كرسي درست شاكه از مغ خيلي استفاده شاكه مردم گرز مغ شابري دوسه روزي داخل هو شاميسوند وا بني كه خوشو از پيش يا پنگ مغ درست شوكردر سبند شابافت كه بي درست كردن لهر كاربرد زيادي شستر .لهر که همان کرگین هم شگن از سبند درست شاکه او زمون پلاستيك نهستر مردم ارفتن از كوه كرته شابري بار خر يا اشتر شاكه شاوراد سر كرگين شازر خيلي هم خوبه حوداخل كرگين نارخت
شغل ديگر مردم جمع كردن هيزم وبردن بي شهر بندر هستر مردم از صبح ارفتن دار كه همان هيزمن جمع شاكه تا ظهر يا پسين هركس بار اشتر يا خر خو تكميل شاكه اهوندن خانه و صحر خيلي زود بار خو بار شاكه رونه بندر ابورن راه پاتل وتازيون وگنوهركس وسيله اش خرر الز چرب

در روايت هست كه پيامبر فرمود .نخستين مخلوق خدا قلم بود وبدو گفت بنويس ودر اندم هرچه را ببايد بود رقم زد . خداوند عزوجل پس از انكه قلم را خلق كرد وبفرمود تا همه بودنيها را به رستاخبز بنويسد ،سپس اب را افريد ،درروايت ديگر مي فرمايند كه خداي عزوجل از پي قلم كرسي رابيافريد .از پي كرسي عرش را افريد .پس از ان هوا وظلمات را افريد . وعرش خويش را بر ان نهاد . از ضمره روايت كرده اند كه خداوند قلم را بيافريدوبدان همه چيزهاراكه خلق مي خواست كرد ويا بودني بود بنوشت واين مكتوب هزار سال پيش ازانكه چيزي خلق شود به تسبيح وتمجيد خدا پرداخت وچون خدا جل حلاله اراده فرمود كه اسمانها وزمين را خلق كند از جمله چيزها كه افريد شش روز بود كه هر يك را به نام ديگر ناميد . گويند نام يكي از اين شش روز ابجد بود واسم ديگري هوز بود واسم سوم حطي بود واسم چهارم كلمن واسم پنجم سعفض واسم ششمي قرشت بود ازابن عباس اورده اند كه خدا عزوجل عرش را پيش از همه چيز افريد وبر ان مقام گرفت وبعضي ديگر گفته اند كه خداي عزوجل اب را پيش از عرش افريدوسپس عرش را افريد وبر اب جاي داد از جمعي از اصحاب اورده اند كه عرش خداي عزوجل بر اب بود وهنوز چيزي از مخلوفات پيش از اب افريده نشده بود .از وهب بن منبه اورده اند كه پيش از خلقت اسمانها وزمين عرش بر اب بود وچون خداي عزوجل اراده فرمود كه اسمانها وزمين را بيافريند مشتي از كف اب بر گرفت ومشت را بگشود وبخاري بر امد و به دو روز هفت اسمان كرد از ابن عباس روايت كرده اند كه خداي عزوجل دو هزار سال پيش از خلقت جهان خانه كعبه را با چهار ركن بر اب خالق فرمود وانگاه زمين را زير خانه كعبه بگسترانيد دانشوران سلف در اين باب اختلاف كرده اند .از عبدالله بن سلام اورده اند كه گفت خداوند خلقت را روز يكشنبه اغاز كرد وزمينهارابه روز يكشنبه ودو شنبه خلق كرد وروزيها وكوههارا به روزسه شنبه وچهارشنبه خلق كرد واسمانها رابه روز پنجشنبه وجمعه خلق كرد . از عبدالله بن مسعود وجمعی از اصحاب پيامبرصلی الله علیه وسلم روایت هست در باره این ایه که خدای عزوجل می فرماید .اوست که همه مخلوق بیافرید . سپس به اسمان پرداخت وان را هفت اسمان كرد ،گفته اند كه عرش خداوند تغلي بر اب بود ومخلوق جز انچه پيش از اب خلقت شده بود نبود وچون اراده فرمود كه خلق بيافريند از اب بخاري براورد كه روي اب امد وان را اسمان ناميد كه اسمان به معني بالاست .انگاه اب را بخشكانيد وان را يك زمين كرد .سپس ان را بشكافت وهفت زمين كرد واين به روز يكشنبه ودو شنبه بود .ابو جعفر گويد .از گفتار اينان كه خداوند به هنگام خلق اسمانها وزمين از اب بخاري براورد كه اسمان شد وسپس از ان اب را بخشكانيد وان را يك زمين كرد معلوم شد كه خداوند اسمان را پيش از زمين خلق فرموداما هفت نكرد وپس از ان زمين را خلق كرد ومحال نيست كه خداي عزوجل از اب بخاري بر اورده باشد واب را خشكانيده باشد كه زمين ان اسمان شود اما انرا نگسترده باشد وروزهاي ان را مقرر نكرده باشد واب وكشتزار از ان بر نياورده باشدوبه اسمان پرداخته باشد كه همان بخار بر امده از اب بود وان را هفت اسمان كرده باشدپس از ان زمين را كه اب خشكيده بود شكافته وهفت زمين كرده باشد وروزيهاي انرا مقرر كرده باشدواب وكشتزار از ان بر اورده باشد وكوهها را ميخ كرده باشد .از مخلوق روز سه شنبه وچهار شنبه نيز روايت اورديم ودر اينجا انچه را نگفته ايم بياوريم كه به نزد ما گفتار درست در باره مخلوق اين دو روز روايت ابن مسعود واصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم است كه خداي كوهها وروزي ودرختان و چيزهاي ديگر را به روز سه شنبه وچهار شنبه در زمين خلق فرمود .از عبدالله بن سلام روايت كرده اند كه خداوند تعالي روزيهاو ميخها را به دروز سه شنبه وچهار شنبه افريد .ابو جعفر گويد .گفتار درست به نزد ما همان استكه از پيامبر صلي الله عليه وسلمروايت كرديم كه فرمود.خدا به روز سهشنبه كوهها وفوايد انراخلق كرد وبه روز چهار شنبه درخت واب ونهرها ومعمور و ويران را خلق كرد .وهم از پيامبر روايت كرده اند كه خدازند عزوجلكوهها را به روز يكشنبه خلق كرد ودرختان را به روز دو شنبه خلق كردوبدي را روز سه شنبه خلق كرد ونور را روز چهار شنبه خلق كرد .اما حديثپيش درست تر است وبيشتر گذشته گان ان را گفته اند .به روز پنشنبه خداي اسمان را خلق كرد ويكي بود بشكافت وهفت كرد .از ابن مسعود و جمعي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم روايت كرده اند كه خداي عزوجل به اسمان پرداخت كه بخار بود وبخار از تنفس اب بود وان را يك اسمان كرد .وسپس به روز پنجشنبه وجمعه ان را بشكافت وهفت اسمان كرد وجمعه از ن نام يافت كه مخلوق اسمانها وزمين را وكار هر اسمان را وحي كرد .يعني خلق هر اسمان را از فرشته وكوههاي برف ومخلوق ديگر بيافريد واسمان دنيارا به ستارگان بياراست كه مايه زينت وجلو گيري از شيطانهاست وچون از خلقت فراغت يافت بر عرش مقام گرفت چنان كه خداي مي فرمايد.اسمانها وزمين را به شش روز افريدم وهم گويد ..اسمان وزمين پيوسته بود وانرا بشكافتيم .ابو هريره از پيامبر خدا صلي الله عيه وسلم روايت كرده كه فرمود چهر پايان را به روز پنجشنبه خلق كرد وادم را پسينگاه جمعه خلق كرد كه مخلوق اخر بود ودر اخرين ساعت جمعه ميان عصر وشب خلق شد وچون خداي عزوجل از اغاز خاقت اسمانها وزمين تا هنگام فراغت خلقت ،همه مخلوق را به ششروز خلق فرمود وهر يك از اين روزها هزار سال بود كه يكي از روزهاي اخرت هزار سال از ايام دنيا است واز اغاز خلقت تا خلق قلم كه بودنيهارا ته به رستاخيز بنوشت هزار سال از ايام دنيا بود .پس همه مدت از اغاز خلقت تا فراغت از ان مطابق اثار واخباري كه اورديم وبسياري از بيم درازي كتاب نياورديم هفت هزار سال اندكی كم وبيش بود
معنا ومفهوم واقعی ایمان به خدا این است که اعتقهذ جازم ویقین داشته با شیم که الله رب یا ژروردگار تمام چیزها ومالک وخالق انهاست .او تبارک وتعالی تنها ذاتی است که شا یسته ی ژرستیده شدن است .عباداتی از قبیل نماز.روزه.دعا.رجا. امید به خوف یا ترس وخضوع وخشوع به او اختصاص دارند.هموست که متصف به صفات کمالوژاک از هر نقص وعیب باشد. پس ايمان به وحدانيت خداوند سبحان در بر گيرنده سه چيز است توحيد در ربوبيت توحيد در الوهيت توحيد در اسما وصفات . ومعناي توحيد در اين امور به معناي اعتقاد به يگانه دانستن خداوند سبحان در ربوبيت والوهيت وصفات كمال وجلال مي باشد هيچ بنده اي .مؤمن به خدا نخواهد شد مگر اينكه معتقد باشد .لله رب تمام چيزهاست وغير از او رب يا پروردگاري وجود ندارد او خداي تمام چيزهاست وغيرازاو الهي وجود ندارد او در صفات اسما كامل است و به جز او كسي ديگر كامل نيست در معناي ايمان به خداي عزوجل اين سه نوع توحيد داخلند وما در ادمه بحث اين يه نوع توحيد را بيشتر شرح وبسط مي دهيم
|
|